X
تبلیغات
رایتل

قاضی دادگستر

قاضی ماشین نیست که چشم بسته مقررات را اجرا کند

برگرفته از خاطره مرحوم دکتر عبده که زمانی دادستانی دیوان کیفر را داشت

در حدود سه سال بود که سمت دادستانی دیوان کیفر را بر عهده داشتم و از اینکه عده ای از متهمان که در شمار کارمندان جزء بودند و دست به ارتشاء و اختلاس زده بودند و ناچار مورد تعقیب قرار می گرفتند، رنج می بردم و در مقام کناره گیری از این شغل بودم. ماجرایی اتفاق افتاد که مرا در نظر خود به کناره گیری از این شغل مصمم نمود. یک روز نزدیک ظهر بود، حسین خان پیشخدمت وارد دفتر نگارنده شد و پاکتی را که یکی از مراجعان به وی داده بود روی ....

میز گذاشت. پاکت را باز کردم. نامه درون آن را مطالعه نمودم.نویسنده نامه نگاشته بود که وی عضو اداره حسابداری قسمت اقتصادی وزارت دارایی است.همسر و دو فرزند، از سه فرزند وی، مبتلا به مرض تیفوس شده اند. در آن موقع تعدادی از لهستانیها که در شوروی به سر می بردند، از طریق تهران عازم کشورهای اروپایی بودند و در خارج از دروازه دوشان تپه منتهای خیابان ژاله اردوگاهی برای نگاهداری آنان برپا شده بود و بین آنان مرض تیفوس،قبل از ورود به ایران، شیوع داشت و این بیماری تیفوس به تعدادی ساکنان تهران سرایت کرد وبه صورت اپیدمی درآمد.

در نامه نویسنده آمده بود: برای هزینه درمان خانواده خود خواستم به رئیس اداره، باقری نام، مراجعه کنم و درخواست وامی از صندوق تعاون وزارت نمایم. با پیشخدمت دفتر وی قصد خود را در میان گذاشتم . رئیس حسابداری، به عذر اینکه کمیسیون دارد، مرا نپذیرفت. ناچار امضای « باقری» را در پایین نامه خطاب به صندوق وزارت دارایی،که خود تهیه نموده بودم، جعل کردم. به صندوق تعاون مراجعه و دویست تومان را به عنوان وام گرفته و به مصرف درمان همسر و دو فرزندم رساندم. همسر و یکی از فرزندانم در اثر بیماری تیفوس بدورد حیات گفتند و اکنون دو فرزند برایم باقی مانده است، که به زحمت از آنان پرستاری نموده، قوت لایموتی برای آنان فراهم می کنم چند شب است که به مناسبت خطایی، که با جعل معرفی نامه خود به صندوق تعاون مرتکب شده ام، خواب به چشمهایم راه نمی یابد و همواره در حال اضطراب و دلهره به سر می برم و احساس گناه می کنم و تصمیم گرفتم ماجرای خود را برای شما که دادستان دیوان کیفر هستید، بنویسم.یا مرا اعدام کنید و سرپرستی فرزندانم را به عهده بگیرید، یا مرا از این کابوس وحشتناک که ناراحتم کرده است، رهایی بخشید.

خواننده گرامی می تواند حدس بزند که با قرائت این نامه هیجان آور چه احساساتی به نگارنده دست داد. قانون حکم می کرد که بی درنگ به توقیف نویسنده مبادرت کنم و پرونده را نزد بازپرس برای بازجویی و صدور قرار مجرمیت بفرستم. احساسات و اخلاق و ندای وجدان مرا از دست زدن به چنین اقدامی باز می داشت.فوق العاده ناراحت شدم و با خود می گفتم: چه بسا در موارد مشابه بدون توجه به ضوابط اخلاقی و انسانی کارمندانی زندانی شده اند و خانواده آنان ویلان و سرگردان و بی سرپرست مانده اند.تعارضی که در ذهنم روی داد، با ترتیب اثر دادن به ندای وجدان، مرتفع شد. نامه وی را پاره نمودم و به یکی از دوستان بنام صادق ملکپور، که آن وقت در اداره حسابداری اقتصادی وزارت دارایی کار می کرد، ما وقع را با تلفن شرح دادم و از وی خواستم مبلغ دویست تومان به صندوق تعاون به نام نویسنده نامه بپردازد. به علاوه نویسنده نامه را بخواهد و دویست تومان دیگر به وی پرداخت نماید.

نویسنده را به دفتر خود خواستم وبه وی گفتم به صادق ملکپور مراجعه کند، ترتیب کارش را خواهد داد، انتظار دارد در رفتار خود بعدها مراقبت بیشتری نماید.وی که چنین واکنشی را انتظار نداشت، با سپاسگزاری مرا ترک کرد. صادق ملکپور در نخستین ملاقاتی که با هم داشتیم اظهار کرد: نویسنده نامه از کارمندان نمونه وزارت دارایی بوده وفشار زندگی وی را به جعل معرفی نامه وادار کرده بود . بلافاصله پس از این ماجرا نزد وزیر دادگستری وقت علی اصغر حکمت، که از مردان دانشمند و شریف بود، رفتم و جریان را برای وی شرح دادم و گفتم با این ترتیب ادامه شغل دادستانی دیوان کیفر توسط نگارنده به مصلحت دادگستری نیست و با روحیه ای که در اثر این ماجرا برایم دست داده، نمی توانم وظایف خود را به طوری که قانون اقتضاء می کند انجام دهم.

وی اصرار کرد که در شغل خود باقی بمانم.سرانجام در اثر پافشاری و اصراری که داشتم متقاعد شد و به عنوان مدیر کل بازرسی کل کشور انتخاب شدم. روز بعد در دیوان کیفر حاضر شدم و با همکاران تودیع کردم و ضمن تودیع بدون اینکه ماوقع را شرح دهم متذکر شدم که در اجرای وظیفه سنگینی که بر عهده دارند، در عین اجرای مقررات قانون، ندای وجدان را نادیده نگیرند. قاضی ماشین نیست که مقررات قانون را چشم بسته به موقع اجرا بگذارد و اوضاع و احوال و سوابق متهم را همواره باید در اجرای وظایف خود مد نظر قرار بدهد.

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوست عزیز سلام سایت و مطالب شما ؛ زیبا، قابل استفاده و جالب است. زحمت کشیده اید.
بنده در وبلاگ خود به سایت شما لینک داده ام اگر دوست داشتید متقابلاْ این کار را انجام دهید
موفق باشید
پنج‌شنبه 7 آذر 1387 ساعت 14:57
امتیاز: 0 0