X
تبلیغات
نماشا
رایتل

قاضی دادگستر

ژاک ورژس، وکیل شیطان، سرشناس‌ترین و یا شاید بدنام‌ترین وکیل جهان

ژاک ورژس در نهمین دهه عمر خود به عنوان سرشناس ترین و البته از دید بسیاری، بدنام ترین وکیل مدافع دنیا همچنان اصول اخلاقی غیرمتعارف خود را دنبال می کند.

ورژس می گوید اگر قرار باشد بین دفاع از یک گرگ و یک سگ یکی را انتخاب کند قطعاً گرگ را انتخاب می کند، به خصوص اگر آن گرگ زخمی هم باشد.

او حاضر بود از آدولف هیتلر در دادگاه احتمالی دفاع کند و جالب تر اینکه عنوان می کند حتی اگر جرج بوش هم به دادگاه جنایتکاران جنگی فراخوانده شود می تواند از او دفاع کند. در پرونده های ورژس متهمانی با انواع گرایشات سیاسی دیده می شوند و او همواره تاکید کرده است به عنوان یک وکیل یا هیچ پرونده ...

یی را قبول نمی کند یا اینکه به بهترین شکل از موکل خود دفاع می کند.

سال 2007 فیلمی مستند به نام «وکیل مدافع ترور» به کارگردانی باربت شرودر درخصوص زندگی شخصی و کاری ورژس ساخته شد و او در برابر دوربین این کارگردان به دفاع از اعتقادات خاص خود در زمینه فلسفه زندگی و مفهوم انسانیت پرداخت.

ورژس هم اکنون در 83 سالگی همچنان با هیجان از تجربیات خود سخن می گوید و این بار در گفت وگو با اشپیگل آلمان در بحثی چالشی با خبرنگار این نشریه همچنان به طرزی نامتعارف از موکلان بدنام خود به نوعی دفاع می کند و بسیاری از آنها را انسان هایی قابل ترحم و معمولی معرفی می کند.

- با نگاهی به پرونده کاری شما این سوال مطرح می شود که آیا شر و بدی واقعاً شما را به خود جذب می کند؟

طبیعت وحشی است؛ غیرقابل پیش بینی و زندگی به طرزی مخوف بی معنی و احمقانه. به نظرم یکی از نکاتی که باعث تمایز بین انسان و حیوان می شود، قدرت سخنوری انسان و توان او در توصیف شر است و همچنین قدرت ارادی انجام شر و بدی. جنایت یکی از سمبل های آزادی انسان است.

- اما این دیدگاه خیلی خشن و توام با بدگمانی است...


اما کاملاً حقیقت دارد.

- شما از برخی از بزرگ ترین جنایتکاران دنیا طی چندین دهه اخیر دفاع کرده اید تا آنجا که در دنیا به نام وکیل شیاطین مشهور شده اید. واقعاً دفاع کردن از افرادی مثل کارلوس یا کلاوس باربی چه احساسی را در پس خود نهفته دارد؟

عقیده دارم که هرکس صرف نظر از اینکه چه اقداماتی انجام داده است، این حق را دارد تا به صورت عادلانه و در شرایط منطقی از خود دفاع کند. دیدگاه عمومی در مورد این افراد این است که بلافاصله پس از شنیدن نام و اعمال شان لقب هیولا دریافت می کنند. اما واقعاً هیولایی در کار نیست چون هیچ پدیده و عقیده یی به طور کامل و ذاتاً «شر» نیست. افرادی که من از آنها دفاع کردم انسان بودند و هستند. انسان هایی با دو چشم، دو دست و دارای احساسات خاص. درست مثل انسان های دیگر و شاید همین موضوع باشد که آنها را بسیار شیطانی جلوه می دهد.

-منظور شما از این حرف چیست؟

اینکه تمام جنایتکاران هم در عین چهره خشنی که دارند همانند سایر انسان ها و گاهی حتی بیشتر از بسیاری احساساتی هستند. همان هیتلر هیولا که از آن نام می برند سگ خود را بی اندازه دوست داشت و با اطرافیان نزدیک خود بسیار مهربانانه رفتار می کرد. جالب ترین نکته یی که باید در خصوص این افراد دانست این است که به چه دلیل آنها به چنین جنایات وحشتناکی دست زده اند. هدف اصلی من از قبول وکالت چنین افرادی روشن کردن زوایایی است که کسی از آنها اطلاعی ندارد. وکالت خوب نوعی هنر است. بیان صحیح و چینش درست اجزا، درست مثل یک نمایشنامه از شکسپیر.

-برای دفاع از این افراد از اصول اخلاقی هم استفاده می کنید؟

یکی از اصول کاری من این است که برای دفاع از هیچ اصولی استفاده نمی کنم و به همین دلیل تاکنون پیشنهاد کسی را برای وکالت رد نکرده ام.


-حتی اگر آن شخص آدولف هیتلر بود؟

اگر دادگاهی برگزار می شد می توانستم از هیتلر دفاع کنم. اکنون هم می توانم اسامه بن لادن و حتی جرج بوش را به عنوان موکل بپذیرم. در صورتی که جرم آنها اثبات و دادگاهی در آن خصوص تشکیل شود.

-اما مقایسه آنها در یک سطح درست به نظر نمی رسد...

هر جنایتی در نوع خود منحصر به فرد است. شاید تنها همین نکته باعث تفاوت بین آنها باشد که مقایسه را غیرممکن می کند اما بطن جنایات یکی است.

-آخرین موکل شما «کیو سامفان» است، یکی از رهبران سابق خمرهای سرخ کامبوج که گذشته بسیار پرماجرایی دارد. شما گذشته بسیار پرماجرایی دارید. شما 55 سال قبل هنگامی که به عنوان یک دانشجوی کمونیست در پاریس مشغول تحصیل بودید با این فرد ملاقات های فراوانی داشتید و هر دو عضو حزب کمونیست بودید. اکنون قرار است سامفان در یک دادگاه بین المللی در پنوم پن به اتهام مشارکت در نسل کشی محاکمه شود.


هیچ نسل کشی در کامبوج وجود نداشت.


-واقعاً؟ نزدیک به دو میلیون نفر در کمتر از چهار سال تحت حکومت خمر های سرخ جان خود را در کامبوج از دست دادند.


اول اینکه این ارقام بسیار اغراق آمیز است. بله، این درست است که بسیاری از مردم در آن سال ها جان خود را از دست دادند و این موضوع غیرقابل انکار است همان طور که موکل من هم به آن اشاره دارد. شکنجه در زندان های کامبوج هم وجود داشت اما این دلیل نمی شود که این موضوعات را به صورت مشخص به یک نسل کشی عمدی و از پیش برنامه ریزی شده نسبت بدهیم. چون اکثر قربانیان به دلیل قحطی و گرسنگی جان خود را از دست دادند.


-اما خب مسوول مستقیم قحطی در کامبوج و وضعیت دشوار معیشتی مردم همان حکومت خمرهای سرخ بود.

اکنون این موضوع به صورت دقیق مورد بحث نیست. قحطی موجود در کامبوج به علت تحریم های صورت گرفته توسط امریکا در آن دهه ها بود. فراموش نکنید که تاریخ کامبوج از زمان به قدرت رسیدن خمرهای سرخ در سال 1975 شروع نشده است. ماهیت و علل واقعی را باید از امریکا جست وجو کرد؛ هنگامی که امریکای تحت هدایت ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر- مشاور امنیت ملی وقت امریکا- با بمباران های وحشیانه خود شهروندان کامبوج را در ابتدای دهه 70 هدف قرار داده بودند.


-شما می توانید هنری کیسینجر را به عنوان شاهد به دادگاه فرا بخوانید؟

از نظر قانونی این حق را دارم اما بعید می دانم کیسینجر حاضر باشد در این دادگاه شرکت کند. ضمن اینکه احتمالاً دادگاه محاکمه اصلاً برگزار نخواهد شد.


-چطور چنین چیزی ممکن است؟ سازمان ملل و دولت کامبوج تاکنون بیش از 50 میلیون برای تشکیل این دادگاه هزینه کرده اند. ضمن اینکه قرار است به زودی دادگاه محاکمه کانگ کک یو- رئیس سابق زندان مخوف و معروف خمرهای سرخ- نیز برگزار شود.


دادگاه کانگ کک یو شاید به زودی برگزار شود اما در مورد بقیه فکر نمی کنم چنین اتفاقی رخ دهد. چون با تحقیقاتی که انجام داده ام مدارک جمع شده علیه سامفان فاقد اعتبار و حقانیت کامل است.


-آیا این گونه حمایت آشکار از رهبران سابق خمرهای سرخ که در لابه لای جملات تان دیده می شود ناشی از همان آشنایی قدیمی با آنها است؟ اولین ملاقات شما با «پول پوت» - رهبر خمرهای سرخ- و سامفان به اوایل دهه 50 در پاریس بازمی گردد.

در آن زمان من رهبر یکی از اتحادیه های دانشجویی کمونیستی در پاریس بودم و طبیعتاً با بسیاری از دانشجویان خارجی که گرایشات چپ داشتند، آشنا شدم. یکی از این افراد سالوت سار بود که بعدها نام خود را به پول پوت تغییر داد. مرد جوانی که عاشق شعر بود و همچنین خلق و خوی بسیار شوخ و بذله گویی هم داشت.


-شوخ و بذله گو، او یکی از بزرگ ترین جنایتکاران قرن گذشته بود. از منظر تفکرات دیکتاتوری نیز بسیاری او را پس از هیتلر، مائو و استالین بدترین چهره می دانند.

یک چیز کاملاً مشخص است. کیو سامفان بزرگ ترین و بهترین دانشجوی روشنفکر کامبوج بود که با استفاده از بورسیه تحصیلی در فرانسه تحصیل می کرد. پایان نامه هوشمندانه او درباره پیشرفت اقتصاد در کامبوج تحسین بسیاری را برانگیخت. ابایی ندارم از اینکه بگویم از بسیاری جهات و از نظر سیاسی آنها را تایید می کردم. پول پوت و سامفان هر دو به دنبال مبارزات ضداستعماری در کشور خود بودند.


-ملاقات دوباره با سامفان کی شکل گرفت؟

سال 2004. او به من گفت احتمال دارد مجازات هایی علیه اش اعلام شود. من هم به کامبوج رفتم و چهار روز پیاپی در دهکده یی نزدیک مرز تایلند استراتژی دفاع در دادگاه را بررسی کردیم.


-در آن موقع او چگونه به نظر می رسید؟

بسیار ساده. سامفان در زمان حکومت خمرهای سرخ فقط نقش «تکنیکی» در حکومت داشت و هیچ پست رسمی دولتی یا نظامی برای او وجود نداشت. او در سرکوب مخالفان دست نداشت. و واقعاً «بی گناه» است.


-شما واقعاً به این «بی گناه» بودن عقیده دارید؟

البته. آنها می خواستند نظام طبقه بندی سیاسی را به شکل جدیدی ارائه دهند. سامفان یک آرمانگرا با ایده های انقلابی بود. اما نکته اینجاست که هیچ وقت کسی روی جنایت های صورت گرفته توسط قدرت های بزرگ تاکید نمی کند. امریکا هزاران نفر را به عنوان اشاعه دموکراسی به کام مرگ فرستاد. مسوولیت زندان های گوانتانامو و ابوغریب با چه کسی بود؟ فرانسه و سیاست استعماری این کشور در الجزایر را هم نمی توان فراموش کرد.

-در سال 1997 شما از تعداد زیادی از انقلابیون جبهه آزادیبخش ملی الجزایر دفاع کردید که همین موضوع برای اولین بار نام شما را البته به صورت منفی بر سر زبان انداخت. موکلان شما برای مبارزه با استعمار فرانسه روش مسلحانه را انتخاب کرده بودند و شما در همان زمان به نوعی همبستگی فکری و شاید عملی خود با آنها را به طرزی آشکار بیان کرده بودید.


بله من همان موقع به موکلانم گفته بودم من خشم و تلاش شما را درک می کنم و از این تلاش حمایت می کنم. چون در آن زمان
FLN (جبهه آزادیبخش ملی) را به عنوان یک نیروی مقاومت تشخیص دادم.


-و در اولین دفاع خود به عنوان یک وکیل جوان وکیل جمیله بوهرد انقلابی الجزایر شدید که به دلیل بمبگذاری نزدیک بود به مرگ متهم شود.


من کاملاً طرف او بودم. او یک میهن پرست واقعی بود که در زندان تحت بدترین و وحشیانه ترین شکنجه ها قرار داشت.


-و با دفاعی که انجام دادید بوهرد از زندان آزاد شد و سپس با او ازدواج کردید. در سال 1963 شما و بوهرد در یک سفر جنجالی به چین رفتید و با مائو ملاقات داشتید. دیدار با «رئیس بزرگ» چگونه شکل گرفت؟


آن زمان در الجزایر روزنامه یی به نام «آفریقای انقلابی» منتشر می کردم که البته با حمایت جبهه آزادیبخش ملی بود. مقامات چینی وقتی از مواضع این روزنامه اطلاع پیدا کردند برخی خبرنگاران و نویسندگان را رسماً به چین دعوت کردند و ما در آنجا بحث های سیاسی بسیار داغی را داشتیم اما ملاقات با مائو و دیدن رفتارهای او مرا شگفت زده کرد. نکات فراوانی بود که از او فرا گرفتم. او از من درباره دلایل ازدواجم با جمیله پرسید و من پاسخ دادم. مائو سرانجام گفت؛ قطعاً ازدواج و زندگی سختی خواهد بود اما عشق نیروی ویرانگری است...


-اما هنوز شما دیدگاه مثبتی به مائو دارید. با اینکه اکنون می دانیم مرگ 30 میلیون انسان بر اثر گرسنگی و وضعیت سخت زندگی نتیجه مستقیم «خیز بلند» چین بود.


عقیده دارم هر انسان نقاط ضعف و قوت فراوانی دارد و من بسیار خوشبخت بودم که با جنبه های مثبت مائو روبه رو شدم.


-شما همچنین چه گوارا را هم از نزدیک ملاقات کردید.


بله در پاریس. از سفر سوئیس بازگشته بود. همسر اول او در یکی از دفترهای مطبوعاتی که در آن حضور داشتم، کار می کرد. چه گوارا شخصیتی بسیار گیرا داشت، و مردی باجاذبه و باورنکردنی.

-قبل از اینکه دفاع از کلاوس باربی رئیس سابق گشتاپو را قبول کنید درباره آن فکر کرده بودید؟

حتی یک لحظه. در جریان دادگاه 1987 باربی در لیون با 39 وکیل و قاضی در طرف مقابل روبه رو بودم و همین یک دلیل و جاذبه برای پذیرفتن این پرونده کافی بود.


-او را چطور توصیف می کنید؟

به طرز شگفت انگیزی معمولی بود، البته این طبیعی بود که نمی توان فاصله بیش از 40 سال بین جنایات صورت گرفته و زمان دادگاه را نادیده گرفت. قطعاً او در این فاصله بسیار عوض شده بود اما مردی که من دیدم یک انسان معمولی بود.


-بسیاری از دفاعیات خود را بدون دریافت پول انجام دادید و همیشه هم به سازمان های حامی کودکان بی سرپرست کمک های نقدی فراوانی کرده اید... این موضوع...

شما نگران نباشید، در کارخانجات زیادی به عنوان مشاور حقوقی حضور دارم و آنها دستمزد خوبی به من پرداخت می کنند. از این بابت مشکلی ندارم.


-همیشه شایعات فراوانی وجود داشته مبنی بر اینکه با دادن مشورت های حقوقی به بسیاری از دیکتاتورهای آفریقا از آنها پول دریافت می کردید. مثلاً یکی از آنها مویس شومبه بود که در جریان قتل پاتریس لومومبا دست داشت و شایعاتی از این دست...

به نظرم حدود افراد باید حفظ شود و مورد احترام واقع شود. این موضوعات اساساً دروغ است...


-اما ژاک ورژس همیشه در معرض این اتهام بوده که با دیدگاه موکلان بدنامش موافق بود.


من به تلاش بسیاری از آنها به دلایل شخصی احترام می گذارم اما این دلیل بر این نیست که دوست داشتم راه آنها را ادامه بدهم یا از آنها حمایت کرده باشم.


-این احساس را چگونه با ادراک خود از قانون تطابق می دهید؟ این احترام با وجدان انسانی سازگار است؟


این احساس کاملاً شخصی است. بسیاری از افرادی که از آنها دفاع کرده‌ام انسان های معمولی بودند که تنها به دلیل همدردی با مردم نقاط مختلف دنیا به یک انقلابی تبدیل شده بودند.
ضمیمه روزنامه اعتماد،مورخ 6/9/1387

منبع:اشپیگل

ترجمه؛ بهرنگ داودی 

به نقل از تفطن

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام دوست عزیز وبلاگ بسیار خوبی دارین . لطفا به سایت منم یه سری بزنید
سه‌شنبه 19 آبان 1388 ساعت 14:16
امتیاز: 0 0