X
تبلیغات
نماشا
رایتل

قاضی دادگستر

بار کج به منزل نمی رود

یه روز صبح روزنامه نگاری داشت می رفت سرکار ولی به خاطر تصادفی که شده بود توی ترافیک گیر افتاده بود. اون وقتی دید ترافیکه و سر ساعت به محل کارش نمیرسه تصمیم گرفت همینجا کارش رو انجام بده و از تصادف یه خبر داغ تهیه کنه. جمعیت زیادی دور محوطه تصادف جمع شده بودن و این نشون میدادیه اتفاق خیلی بدی افتاده! بنابراین خبرنگار برای رسوندن خودش به محل تصادف فکری کرد و بعد فریاد زد: بذارید رد شم... خواهش میکنم بزارید رد شم... من پسرشم! من پسرشم!

ولی وقتی به صحنه ی تصادف رسید فکر میکنید، چی دید ؟! .......................یه الاغ

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
تعریف جالبی بود !!!!!!
سلام همیهن گرامی ، در بسیاری از موارد چنین جریاناتی مشاهده-
می شود ، به ویژه که سورو مفت خوری و نظایرش هم در کار با شد!
من همین مطلب را در یکی از وئبلاگهایم دانلود خواهم نمود ، به عنوان-
طنز بعد از ظهری عبوس ، چرا که از خلوتی ی این روز های آخر هفته بیزارم و عاشق سرو صدا و دادو فریادم .
یک روز به بنگاه مسکن رفتم که قیمت یک آپارتمان کوچک را در حوالی ی منزل فعلی ام بدانم ، طرف نگاهی کرد و گفت : ته یک کوچه ی دنج و خلوت یک دستگاه است.
گفتم از دنج و خلوت خوشم نمیاد ، می خواستم می رفتم بهشت زهرا .
البته متاسفانه آنجا هم شلوغ و پلوغ شده .! چه باید کرد .
پنج‌شنبه 8 تیر 1391 ساعت 17:44
امتیاز: 0 0