X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

قاضی دادگستر

نماز واقعی

دومین خاطره رسیده از آقای علی بناکار- قاضی دادگستری به وبلاگ قاضی دادگستر که ضمن تشکر از ایشان، شجاعت و صداقت نامبرده در انتقاد خود را می ستاییم.


زمانی که تصدی یکی از شعبات مجتمع امام خمینی «ره» را داشتم، در ظهر یکی از روزهای ماه مبارک رمضان مانند هر روز صدای اذان بلند شد. از پشت میز خارج شدم و آستین‌ها را بالا زدم و به منشی گفتم من میروم برای نماز. از اتاق شعبه بیرون آمدم و در راهرو وارد شدم که ناگهان صدایی از پشت سر گفت کجا ؟ برگشتم دیدم آقایی ایستاده درب شعبه. با غرور مسخره ای که اینروزها گریبانگیر بعضی قضات است، گفتم مگه نمی بینی دارم میرم...

 نماز! سرم را برگرداندم که بروم، آقا گفت، حق نداری بری نماز ! باید کار مرا انجام بدی ! برگشتم و گفتم تو نمیتونی برای من تعیین تکلیف کنی و به راهم ادامه دادم. چند قدم نرفته بودم که آقا گفت، ببین من اگه رفتم و فردا بیام و یه ماشین بمن زد، خونم گردن توست! این کلام او مانند پتکی بر مغزم فرود آمد. «کاش دلامون رو آنقدر سیاه نکرده باشیم که هیچ سخنِ حقی برایش اثر نداشته باشد» یه لحظه فکر کردم خدایا این چه حرفی بود این آقا زد ! برگشتم بطرف اتاق شعبه و آستین‌ها را پایین زدم و وارد شعبه شدم و به آقا گفتم بفرمایید.

منشی گفت حاجی نماز خوندی؟ گفتم الان میخوام نماز واقعی بخونم ! کار آقا را انجام دادم.

بسیار تشکر و عذر خواهی کرد.گفتم من باید از شما تشکر کنم!

آقا از شهبه خارج شد و درسی را که به من داده بود تا آخر خدمتم فراموش نکردم، زیرا کسی سراغ ندارد که ارباب رجوعی داشته باشم و برای نماز و دعا با همه ارزش و اهمیتی که برای آنها قائل بوده و هستم، اتاقم را ترک کنم. زیرا انجام کار مردم در ساعات خدمت، عبادتی واجب است ولی نماز اول وقت عملی است مستحب.

خدایا به همه ما توفیق خدمت واقعی و بی ریا و صادقانه به مردم را عنایت بفرما، آمین.

تاخاطره ای دیگر بدرود .

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام

اگر تمامی قصات مثل این بنده خدابودندچقدر عالی میشد و ادم فکر می کرد در حکومت اسلامی زندگی می کند
چهارشنبه 14 تیر 1391 ساعت 15:51
امتیاز: 0 0
خدا خیرتون بدهد
شنبه 10 تیر 1391 ساعت 20:47
امتیاز: 0 0