X
تبلیغات
نماشا
رایتل

قاضی دادگستر

قاضی و غاز

یک روز مردی فقیر از سر ناچاری تصمیم گرفت تا غازی که در خانه داشت را بردارد و بفروشد. مرد غاز را برداشت و بیرون شد که ناگهان از در نیمه باز همسایه مرد غریبه ای را دید که در حال لهو و لعب با زن همسایه است.

 

مرد با خود اندیشید و فکری کرد. سپس ناگهان وارد خانه همسایه شد و ...

با خشم رو به مرد کرد و گفت: "آهای، با زن نامحرم و غریبه به چه کاری مشغولی؟ میخواهی تا فریاد برآورم تا حکم شرع را شارع بر تو جاری کند."

 

مرد غریبه به دامن مرد افتاد و با عجز و ناله از او خواست تا از او در گذرد...

 

مرد فقیر دستی به ریش کشید و گفت: تنها در صورتی از تو خواهم گذشت که غاز من را به 20 سکه بخری.

 

مرد دست در جیب کرد و بیست سکه داد.

 

مرد فقیر گفت: حالا در صورتی داد نمی زنم که غاز را به من 1 سکه بفروشی.

 

مرد نگون بخت هم قبول کرد و این کار آن قدر ادامه پیدا کرد که مرد فقیر تمامی سکه های آن فرد را گرفت و همراه با غاز به خانه برگشت.

 

وقتی ماجرا را با خوشحالی برای همسرش بازگو کرد، همسرش به او گفت که بهتر است به نزد حاکم شرع رفته و داستان را برای او تعریف کند و از وی بپرسد که آیا این پول حرام است یا حلال؟

 

مرد نیز به گفته همسر وفا کرد و به در خانه حاکم شرع رفت و در زد و چون شارع در را باز کرد گفت: "یا قاضی القضات ما غازی داشتیم در خانه..." که شارع حرف او را قطع کرد و گفت: "تو ما را، دهن ما رو سرویس کردی با آن غازت ..."

 

البته اظهر من الشمس هست که این قبیل داستان ها برای بلاد کفر هست که اون اجنبی ها این غلط ها رو مرتکب میشن و گرنه در تشکیلات عدلیه ما ابداً نمیتوان این قبیل مسائل غیر اخلاقی را حتی با ذره بین پیدا کرد.

 

منبع: http://droit-iran-france.blogfa.com/

 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)